ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

472

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

خوانند سه هزار ميل است باقصى بحر ، برابر زمين هندوان از ناحيت شرق ، و آنجا كوههاء عظيم [ و نهرهاى بسيار ] است كه از آنجا ياقوت سرخ و ديگر لونها بيرون آيد ، و جوهرهاء نيكو ، [ 1 ] و پيرامون آن نوزده جزيره است و شهرها [ 2 ] و سرنديب و كوه راهون [ 3 ] كه آدم عليه السلام از بهشت بر آنجا افتاد . درياى طبرستان و جرجان و خزران : طولش از مشرق تا مغرب مقدار [ هزار و ] هشتصد ميل بكشد بعرض ششصد ميل ، و اندران دو جزيره است برابر ، يكى بطبرستان [ 4 ] با آن نعمتها [ ى ] فراوان كه بود و آب بگرفت ، و ديگر جزيرهء با كوه است [ از ] آنجا نفط اسفيد و سياه آورند و زمينش همواره جنبان باشد كه از آن آتش پيدا آيد و هنوز چنانست و جزيرهء ديگر هست كه آن را كريكون [ 5 ] خوانند و مرغ آبى بسيار سخت بزرگ و اسفيد بتابستان آنجا رود و بزمستان بطبرستان آيند . [ درياى مغرب ] درياى مغرب در پائيز سبز است [ 6 ] بدان مثل زنند و [ آنچه از آن ] معلوم [ باشد ] آنست كه اقصاء شهرها [ ى ] حبشه است تا پس شهر روميه [ 7 ] و از غليظى آب در آن هيچ كشتى نرود [ 8 ] و آخرش پيدا نيست ، و اندر آن بمقابل حبشه شش جزيره است [ كه جزاير

--> [ ( 1 ) ] قال ابن رسته : يحيط بها ثلاثة آلاف ميل فيها جبال عظام و انهار [ ن ل : و مداين ] كثيرة و منها يحرج الياقوت الاحمر و لون السماء ( ص 84 ) [ ( 2 ) ] ابن رسته : تسع عشرة جزيرة عامرة فيها مداين و فرى كثيره ( ص 84 ) و صفت اين دريا از اول تا اينجا گوئى ترجمه از اعلاق النفيسه است [ ( 3 ) ] الرهن - الراهون ( احسن التقاسيم ص 13 ) [ ( 4 ) ] ظ : برابر طبرستان . ابن رسته قال : و فيه جزيرتان مما يلى طبرستان كانتا فيما مضى عامرتين ( اعلاق النفيسه ص 86 ) و آب بگرفت - در اعلاق نيست . [ ( 5 ) ] كذا . . كريكول هم خوانده مىشود و چنين جزيرهء در كتب جغرافى قديم ديده نشد قال الاصطخرى : و منها جزيرة بحذاء الكرّ و هى كبيرة . . . و يرتفع منها الفوة ( و الظاهر : غوه . يعنى : غو ) و يخرج اليها من نواحى برذعه فيحملون منها الفوة . . ص 218 - و نيز جزيرهء ديگرى را بنام ( سياه كوه ) نام ميبرد . و اگر فوة را كه نوعى از نبات است مصحف ( غوة ) بمعنى ( غو ) كه نوعى مرغابى بزرگ و سپيد است قبول كنيم و نيامدن اين لغت را در عربى مانع استعمال آن بشماريم با متن درست مىآيد و معذلك نام آن روشن نميشود ! [ ( 6 ) ] ابن رسته : و بحر اقيانوس هو بحر المغرب البحر الاخضر ( ص 85 ) [ ( 7 ) ] ابن رسته : لا يعرف منه الا ما يلى المغرب و بشمال من اقصى ارض الحبشه الى برطينيه ( 85 ) [ ( 8 ) ] ابن رسته : و هو بحر لا تجرى فيه سفن و غليظى آب را مترجم از خود درآورده و شكى نيست كه اين اخبار همه ترجمهء از ابن رسته است .